السيد الطباطبائي
26
مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى )
قاضى شرفياب مىشدم ؛ تا يك روز درِ مدرسهاى ايستاده بودم كه مرحوم قاضى از آنجا عبور مىكردند ، چون به من رسيدند دست خود را روى شانهء من گذاردند و گفتند : « اى فرزند ! دنيا مىخواهى نماز شب بخوان ؛ و آخرت مىخواهى نماز شب بخوان ! » اين سخن آنقدر در من اثر كرد كه از آن ببعد تا زمانيكه به ايران مراجعت كردم پنج سال تمام در محضر مرحوم قاضى روز و شب بسر مىبردم ؛ و آنى از ادراك فيض ايشان دريغ نمىكردم . و از آن وقتى كه به وطن مألوف بازگشتم ، تا وقت رحلت استاد پيوسته روابط ما برقرار بود و مرحوم قاضى طبق روابط استاد و شاگردى دستوراتى مىدادند و مكاتبات از طرفين برقرار بود . ايشان مىفرمودند : « ما هر چه داريم از مرحوم قاضى داريم . » مرحوم قاضى از مجتهدين عظام بود ، ولى مقيّد بودند كه در منزل خود درس بگويند ؛ و دورههائى از فقه درس دادهاند . و نماز جماعت را نيز براى شاگردان خود در منزل اقامه مىنمودهاند ، و نماز ايشان بسيار با طمأنينه بود و طول مىكشيد . و پس از نماز مغرب كه در اوّل استتار شمس تحت الافق اقامه مىكردند ، تا وقت عشاء به تعقيبات مغرب مىپرداختند ؛ و قدرى طول مىكشيد . در ماه مبارك رمضان شاگردان براى ادراك نماز مغرب به جماعت ايشان مىرفتند ، و چون بعضى تا ذهاب حُمرهء مشرقيّه از سَمت الرّأس مبادرت به نماز نمىكردند ، لذا از ايشان تقاضا مىكردند كه قدرى صبر كنند ؛ و ايشان هم صبر مىكردند ، ولى سماور روشن بود و مرحوم قاضى بمجرّد استتار قرص ، افطار مىكردهاند . در دههء اوّل و دوّم ماه رمضان ، مجالس تعليم و انس در شبها بود ؛ در حدود چهار ساعت از شب گذشته شاگردان بمحضر ايشان مىرفتند و